جامعه شناسی معرفت

نویسندگان

چکیده

شاخه ای از جامعه شناسی را که به مطالعه روابط بین تفکر و جامعه می پردازد‘ می توان جامعه شناسی معرفت نامید. صرف نظر از تحلیل جامعه شناختی و علمی و اثبات شده معرفت‘ همانگونه که از خود واژه معرفت هم می شود فهمید‘ مدعیان جامعه شناسی معرفت عملاً با گستره کاملی از محصولات تفکر‘ از فلسفه گرفته تا ایدئولوژی‘ از دکترین سیاسی گرفته تا علم کلام سر و کار داشته اند. جامعه شناسی معرفت‘ در کلیه این میدان ها درصدد است تا ایده های مورد مطالعه را به آن زمینه های اجتماعی تاریخی ارتباط دهد که این ایده ها محصول و برگرفته از آن هستند.
جامعه شناسی معرفت‘ خصوصاً بدلیل کاوش در مسئله حقیقت و اعتبار ایده های تحت بررسی اش‘ غالباً درگیر بحث هایی بوده که ضرورتاً برخی از احکامش را از نظر معرفت شناختی مورد شک و تردید قرار داده است. مثلاً آیا تلاش برای استخراج ریشه های خاص قضایای ذهنی از موقعیت اجتماعی مبنی بر آن ‘ به یک نسبی گرایی مطلق نمی انجامد؟ این بحث ها مهم و شورانگیزند‘ اما فعلاً به سبب مسائل مهمتر مجبوریم از آنها صرف نظر کنیم‘ زیرا به اعتقاد ما پیدایش یک ایده هرگز مؤید اعتبار یا عدم اعتبار آن نیست. اساساً ما در اینجا با ادعایی سروکار خواهیم داشت که بین ساخت های اجتماعی از یک سو و مقالات تفکر و ایده هایی که در درون چنین ساختهای اجتماعی عمل می کنند‘ از سوی دیگر روابط فونکسیونی وجود دارد.
اگر چه جامعه شناسی معرفت ریشه در تفکر قرن نوزدهمی اروپا دارد‘ اما پیشینه آن به گذشته های بسیار دورتری باز می گردد. وقتی بیکن (Bacon) نوشت:
‹‹عواملی که بر ذهن اثر گذاشته و آنرا تحت تاثیر قرار می دهند‘ از یک سو آثار طبیعت است که در زمره عوامل ذاتی و درونی اند و از طریق جنسیت‘ سن‘ منطقه‘ سلامتی و بیماری‘ زیبایی و زشتی و امثال آن بر ذهن اثر می گذارد؛ و از سوی دیگر عوامل بیرونی هستند مانند حاکمیت‘ نجابت‘ حرامزادگی‘ ثروت‘ نیاز‘ طرف مشورت بودن‘ گمنامی ‘ کامیابی‘ سیه روزی‘ فرصت های ثابت‘ فرصت های متغیر‘ مراتب دانایی و فرهنگ‘ و امثال آن››.
او در واقع حوزه های فکری را طرح ریخت که بعدها در قلمرو جامعه شناسی معرفت قرار گرفت.
اگر چه می توان در میان متفکران قرون هفده و هجده اروپا چشم اندازهای مشابهی از وقوع جامعه شناسی معرفتی نظام یافته را نشان داد‘ لیکن این حقیقت همچنان بقوت باقی است که جامعه شناسی معرفت‘ از دو جریان اساسی تفکر اروپایی قرن نوزدهم‘ یکی سنت مارکسیستی در آلمان و دیگری سنت دورکیمی در فرانسه ریشه گرفته است. اگرچه همچون شاخه های بعدی‘ این دو جریان اصلی‘ در کلیه فرض های اساسی خود بهیچوجه به یکدیگر نزدیک نشدند‘ لیکن غالب تئوری پردازها در این زمینه از این دو مکتب کار خود را آغاز می کنند. سنت پراگماتیسم و رفتارگرایی اجتماعی در آمریکا را باید به عنوان سومین محور تأثیر بر رشد و توسعه جامعه شناسی معرفت بحساب آورد‘ زیرا تفکر آمریکایی معاصر در حوزه جامعه شناسی معرفت را می توان ترکیبی از سنت های اروپایی اولیه در این زمینه با تفکر آمریکایی در سنت پراگماتیستی و رفتارگرایی دانست.